مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
15 بهمن 1387
به این روزای بد عادت ندارم... به دنیایی که دستاتو نداره !

 

مثل پلک زدن بود همه ی این اتفاقات و روزها

همانقدر سریع و بی خاطره

تنها یادگارش حلقه ایست که تو را برای من کرده است و من را برای تو

خیلی مسخره است این حرف

از خیلی قبل برای تو شده بودم

حالا ولی فرق کرده ای

خیلی کم فروشی میکنی

مثل قبلترها نیست که بی شمار نثارم بکنی لبخندهایت را

همان لبخندهای ماهی که دندان های ردیفت پیدا میشوند و آدم را باز عاشق میکنند

شاید روزی چندتایشان را بیشتر نبینم

نگاهت هم عوض شده

بوی هرچیزی میدهد جز سوختگی دیشب قلبت

ولی من هنوز شب ها دلم میسوزد و به بچه گی هایم فکر میکنم

به وقتی که یک نقاشی بودی پشت در اتاق

به روزهای دبیرستان, که چهره ات هرروز در خیالم عوض میشد

به روزهای دانشگاه , که دوباره کنارخودم پیدایت کردم و نگذاشتم گم شوی

وبه فردا ها فکر میکنم و تصورت میکنم

گاهی پیش خودم و خیلی وقت ها دور

و میدانم که این حلقه نیست که تورا برایم نگه میدارد

عشق هم نیست

حتی نیاز هم نیست

فقط نقاشی مبتدی ایست از طرح چهره ات که همیشه در دستم است

و پلاستیکی که بوی موهایت را قایمکی در آن جمع کرده ام و وقتهایی که خیلی دلم برای خود ِ خندانت تنگ میشود درآن نفس میکشم

همین

 
30 آبان 1387
خمییییییییییییییییییییازه !

ماراتون زندگی هر روز برایم پوچ تر میشود

از دویدن گذشته , حتی راه هم نمیروم

و این آدمها که تند و تند از کنارم عبور میکنند, شاید هرکدامشان برنده باشند, من ولی نه!

نمیدانم این همه معنی ,این همه دلیل, این همه امید, این همه باید , از کجا می آورند که می دوند...

حالا که نمی دوم

هر روز در رویاهایم هستم

و آن قدر وسیع هستند که تویشان گم شوم و دیگر هیچوقت پیدا نشوم

همین را ادامه میدهم..

گم شدن را...

 
8 مهر 1387
پاییز ای تبسم افسرده ...برچهره طبیعت افسون کار!

 

پاییز را امروز حس کردم همین امروز که اولین سردرد سینوسی پاییزیم را از باد هدیه گرفتم. هوا از آن هواهای ناب بود و حال من از آن حالهای خراب. و دوستی نزدیک و دوستی خیلی نزدیک ..شاید نزدیک تر از عقلم به من. از لحظه های خوب می خوام بنویسم ولی لحظه هایی یادم هست که اصلا خوب نیست..فریادها و زنگ ها ..التماس هاو بی اعتنایی ها و چشم های مات دختر آرامی که بی اعتنا لحظه ها را میشمرد.. سردرد و باد و دست دختر دیگری که گرم بود و کمی مهربان .. وصدای مهربان و یکهونامهربان...حالم امروز خراب بود از آن مدلی که چندسالیست نبوده است..و آرزو کردم کاش خانه آرزو اینها خانه ما بود و من برای یک جفت چشم نگران و دستهایی مهربان مجبور نبودم آواره ی خیابان ها شوم و با وقت قبلی و به قول خودش هزار بازی روانی کنارم داشته باشمش ...

خب دیگر باد بود و هوای خوب .حالم اگر بهتر بود همه چیز بهتر بود..

ولی بالاخره امروز جشن داشت دیگر !

پاییز من آمد..بادها و رگبارهایی برای خودم

دوست دارم پاییز را ...

یک جشن خفه ی کوچک همین کنارها برای خودم گرفته ام ..وشرح ماوقع بماند برای دلم !

راستی مینویسم که همه بدانند...همه که نه ! تو بدانی بس است ..مستند نویسی و هنرمندانه نویسی با هم اقلکن سیزده فرق عمده دارند که در خیابان یکطرفه ی والتر بنیامین خواندمش .. گمان میکنم توهم بدانی که اینها فقط مستنداتیست معصومانه برای اکسیژن بیشتر .. به تو میگویم که دیگرخیال نکنی هرمستندنویسی نویسنده است یا هنرمند ..هه !

غم بار عشقتو رو دوش میکشم , پا پس نمیکشم

بااین خیال پـــوچ که چشــمهای تو دیوونه ی منـــه

تو ناااااااااااززززز میکنیییییی من ناززززززز میکشم...

 
2 مهر 1387
never hold my hand if you're gonna break my heart

 

 

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دست های تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد

چشم های تو به من زندگی می بخشد

شور و عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

می توانی تو به من

زندگانی بخشی

یا بگیری از من

آنچه را می بخشی 

 

پ ن: خودت خوب میدانی که خیلی وقت است گرفته ای آنچه را میتوانستی ببخشی . همانی را که خیلی وقت پیش همه اش را پیشکشت کردم !

 
1 2 3 4 5 6 7 8 >>
آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 21843